اسرار امروز/ ریحانه خوشحال:
حضور اجباری دانشآموزان در مدرسه آن هم در روزهای التهاب! / آقایان مسئول! بوی اضطراب کف خیابان را استشمام نمیکنید؟!! / مسئولیت عواقب این تصمیم با کیست؟ / از اتاقهای شیشهای خود بیرون بیایید...
اختصاصی/ اسرار امروز؛ در روزهایی که سایه سنگین ناامنی و اخبار نگرانکننده رمقی برای افکار عمومی باقی نگذاشته، وزارت آموزشوپرورش در تصمیمی عجیب و بدون در نظر گرفتن تایمینگ جامعه، نسخه «حضور اجباری» را برای هنرجویان هنرستانی میپیچد؛ تصمیمی که بیشتر شبیه رفع تکلیف اداری است تا دلسوزی آموزشی!
این ابلاغیه مصداق بارز کجسلیقگی مدیریتی و بیتوجهی به روانِ خسته خانوادههاست. به عنوان یک خبرنگار، وقتی این بخشنامه را ورق میزنم، فراتر از واژههای اتوپیاییِ «آموزش پودمانها» و «جبران عقبماندگی مهارتی»، با یک علامت سؤال بزرگ مواجه میشوم: آیا در اتاقهای دربسته وزارتخانه، کسی از نبض کوچه و خیابان خبر دارد؟
اعلام بازگشایی کارگاههای هنرستانها از ۲۳ خردادماه با ضربالاجل فشرده دوهفتهای، بازتابی از یک نگاه کاملاً اداری است. بر کسی پوشیده نیست که دروس مهارتی در بستر شاد و فضای مجازی پا نمیگیرند؛ اما مسئولان محترم باید به این سوال پاسخ دهند که آیا پیشنیاز یادگیری هر مهارتی، وجود «امنیت و آرامش ذهنی» نیست؟
یادگیری مهارت پشت حصار استرس و ناامنی!
چطور میتوان از دانشآموزی که با استرس شرایط جامعه راهی مدرسه میشود، یا مادری که تا زمان بازگشت فرزندش با نگرانی به ساعت خیره میماند، توقع داشت که پشت چرخ خیاطی، دستگاه تراشکاری یا میز کامپیوتر تمرکز کند؟ این اصرار برای پر کردن کارنامه عملکردی وزارتخانه، به چه قیمتی تمام میشود؟ به قیمت نادیده گرفتن روانِ چند صد هزار خانواده؟
گویا در ساختار برنامهریزی آقایان، یادگیری مهارتی یک فرآیند کاملاً مکانیکی و مجزا از محیط است. حقیقت این است که کارگاههای فنی به تمرکز بالا و آرامش دست و ذهن نیاز دارند. کار با ابزارآلات صنعتی در محیطی که ذهن نوجوان تحت تأثیر اخبار بیرون منجمد شده، نهتنها بازدهی ندارد، بلکه ریسک حوادث کارگاهی ناشی از بیدقتی را به شدت بالا میبرد. آموزش در چنین اتمسفری، عملاً هدر دادن انرژی آموزشی کشور است.
کادر آموزشی؛ سربازان بیدفاع در برابر بحران روانی
بُعد دیگر این تصمیم، تحمیل فشار روانی مضاعف بر مدیران، هنرآموزان و کادر اجرایی مدارس است. معلمانی که خود جزئی از همین جامعه ملتهب هستند، اکنون باید در نقشی فراتر از یک آموزشدهنده ظاهر شوند. آنها علاوه بر انتقال فشرده مفاهیم سخت، باید بار استرس و نگرانی دانشآموزان را هم به دوش بکشند.
آموزشوپرورش بدون در نظر گرفتن ظرفیت روحی کادر خود، آنها را به خط مقدم مواجهه با جامعهای نگران فرستاده است. از مربی کارگاهی که باید تمام حواسش به امنیت فیزیکی هنرجویان باشد، چطور میتوان انتظار داشت در این فضای سنگین، هم مدیریت بحران کند و هم سرفصلهای عقبمانده یک ترم را ظرف ۱۴ روز تفهیم کند؟ این فشار یکسویه، خروجیِ جز فرسودگی بیشتر معلمان دلسوز نخواهد داشت.
نگاه مکانیکی به دانشآموز؛ چالش بزرگ اعتماد جامعه
این بخشنامه، خروجیِ همان نگاه پشتمیزنشینی است که دانشآموز را نه یک انسان با عواطف، بلکه مهرهای در جدول زمانبندیِ سال تحصیلی میبیند. مدیریت بحران در این وزارتخانه سالهاست که نیاز به بازنگری دارد، اما این بار، تصمیمگیری روی آرامش خانوادهها در یک تایمینگِ کاملاً نامناسب، بر روی اعتماد نیمبند جامعه سایه انداخته است.
هر ناظر منصفی در حوزه رسانه و جامعهشناسی میداند که تصمیمگیری بدون پیوستهای روانی، محکوم به شکست است. وقتی جامعه درگیر اولویتهای حیاتیتری چون حفظ آرامش است، اصرار بر اجرای فشرده قانون پودمانی، نوعی بیتوجهی به واقعیتهای کف خیابان تلقی میشود. آموزشوپرورش به جای اینکه پناهگاه باشد، با این بخشنامهها به عامل جدیدی برای بازتولید دغدغه در بدنه جامعه تبدیل شده است.
مسئولیت عواقب این تصمیم با کیست؟
سؤال صریح ما از طراحان این بخشنامه ناگهانی این است: اگر در مسیر رفتوآمد یا در محیط کارگاه، به دلیل عدم تمرکز ذهنی ناشی از فضای متشنج فعلی، آسیبی به یکی از این دانشآموزان یا کادر آموزشی وارد شود، کدام مدیر شجاعت پذیرش مسئولیت آن را دارد؟ آیا قرار است باز هم با فرار رو به جلو، تقصیر را به گردن عوامل بیرونی بیندازید و پشت بندهای مبهم بخشنامهها پنهان شوید؟
تجربه نشان داده که در نظام اداری، بخشنامهها صادر میشوند تا مسئولان بالادستی در صورت بروز مشکل، خود را تبرئه کنند. اما افکار عمومی دیگر این توجیهات را نمیپذیرد. باز کردن درِ کارگاهها در این زمانبندی بحرانی، تصمیمی نسنجیده است و عواقب آن بر عهده صادرکنندگان این دستور خواهد بود.
آقایان مسئول از اتاقهای شیشهای بیرون بیایید
آقای وزیر! آموزش تعطیلشدنی است و میتوان برای آن تقویم جبرانی نوشت یا شیوه ارزشیابی را تغییر داد؛ اما امنیت روانیِ فروریخته یک نوجوان و خانوادهاش، با هیچ پودمان دوهفتهای قابل بازسازی نیست. کمی از اتاقهای شیشهای خود بیرون بیایید و اضطراب ملموس در جامعه را درک کنید، شاید تصمیم عاقلانهتری گرفتید!
نمیتوان با کلیدواژههایی مثل «آینده شغلی هنرجویان»، صورتمسئله به این بزرگی را پاک کرد. آینده شغلی نوجوانی که امروز درگیر ترس است، در کارگاههای فشرده و بیروح شکل نمیگیرد. تا زمانی که بستر آرامش فراهم نشود، هرگونه تزریق اجباریِ آموزش، چیزی جز اتلاف منابع، فرسایش اعصاب معلمان و نگرانتر کردن جامعه نخواهد بود. افکار عمومی منتظر است تا ببیند آیا انعطاف و عقلانیت به بدنه مدیریتی این وزارتخانه بازمیگردد یا خیر.
بارالها بر صبر ما بیفزااا....