اسرار امروز.وقتی طبقه متوسط از رویای «همهچیز برای فرزندم» عقبنشینی میکند/ اگر یک خانواده طبقه متوسط بخواهد برای یک کودک فقط سه فعالیت متعارف (زبان + ورزش + موسیقی) را حفظ کند، ماهانه چیزی حدود ۵ تا ۹ میلیون تومان هزینه خواهد داشت. اگر تفریحهای آخر هفته نیز اضافه شود، این عدد به راحتی به ۸ تا ۱۲ میلیون تومان در ماه میرسد
اسرار امروز/ اقتصادنیوز؛ جملهای که تا چند سال پیش کمتر از زبان خانواده های طبقه متوسط شنیده میشد، حالا به بخشی از گفتوگوهای روزمره والدین و فرزندانشان تبدیل شده است: «امسال فقط یکی از این کلاسها را ادامه بده.»
یکی از شاخصه های طبقه متوسط ایرانی اصرار بر حضور فرزندانش در کلاس های جانبی مثل کلاس زبان، موسیقی، ورزش و فعالیتهای هنری بود. این کلاسها تنها یک سرگرمی نبودند؛ بخشی از سرمایهگذاری خانوادهها برای آینده فرزندان محسوب میشدند. اما اکنون در میانه تورم مزمن، نااطمینانی اقتصادی، تبعات جنگ و فضای تعلیقی حاکم بر اقتصاد، بسیاری از خانوادهها ناچار شدهاند درباره همان سرمایهگذاریها تجدیدنظر کنند.
اجبار به انتخاب در طبقه متوسط؛ تفریح یا آموزش؟
بررسی قیمتهای سال ۱۴۰۵ نشان میدهد هزینه یک کلاس زبان کودک در بسیاری از آموزشگاهها بین 1 میلون و 300 هزار تومان تا 1 میلیون و 800 هزار تومان در هر ترم است و در برخی موسسات بالاتر نیز میرود. شهریه کلاسهای کانون زبان نیز به حدود یک میلیون و 400 هزار تومان رسیده است.
در بخش ورزش نیز وضعیت تفاوت چندانی ندارد. یک دوره ژیمناستیک کودک بیش از یک میلیون تومان هزینه دارد و کلاسهای شنا، فوتبال و سایر ورزشهای پرطرفدار نیز در همین محدوده یا بالاتر برای هرترم قرار گرفتهاند.
افق تجربه کودکان کوچک میشود، چون...
اگر تا چند سال پیش یک کودک طبقه متوسط میتوانست همزمان زبان، شنا، موسیقی و یک فعالیت هنری را تجربه کند، امروز بسیاری از خانوادهها مجبورند از میان این گزینهها انتخاب کنند.
والدین دیگر نمیپرسند «چه کلاسی برای رشد فرزندم بهتر است؟» بلکه میپرسند «کدام کلاس را حذف کنیم؟»
در بسیاری از خانوادهها موسیقی قربانی زبان میشود؛ در برخی دیگر ورزش جای هنر را میگیرد. حتی خانوادههایی که تنها یک فرزند دارند نیز از منطق حذف و اولویتبندی در امان نماندهاند.
پس از ماهها تنش، نااطمینانی و تعلیق اقتصادی، بسیاری از خانوادهها ترجیح میدهند هزینههای غیرضروری را کاهش دهند. اما نکته مهم اینجاست که آنچه امروز حذف میشود دیگر کالای لوکس نیست.
کارشناسان سالها از فقر آموزشی و شکاف فرصتها سخن گفتهاند. اکنون نشانههای شکلگیری نوع تازهای از این شکاف دیده میشود؛ شکافی که میان کودکانی ایجاد میشود که همچنان امکان دسترسی به کلاسها و فعالیتهای مکمل را دارند و کودکانی که تنها به آموزش رسمی مدرسه محدود میشوند.

رقابت ناخواسته میان فرزندان، چالش جدید طبقه متوسط است
در برخی خانوادههای دو فرزندی، منابع محدود باعث شکلگیری رقابت ناخواسته میان فرزندان شده است.
یک کودک کلاس زبانش را ادامه میدهد و دیگری از موسیقی انصراف میدهد. گاهی فرزند بزرگتر که به کنکور نزدیکتر است اولویت پیدا میکند و هزینههای فرزند کوچکتر کاهش مییابد. گاهی نیز برعکس، خانواده ترجیح میدهد روی کودک کمسنتر سرمایهگذاری کند.این تصمیمها شاید منطقی به نظر برسند، اما نشان میدهند فشار اقتصادی تا چه اندازه به درون مناسبات خانوادگی نفوذ کرده است.
قسطیشدن به تجربه های کودکی طبقه متوسط اضافه شد
واقعیت این است که در بسیاری از خانوادهها همین کلاسهای باقیمانده نیز دیگر با درآمد جاری تأمین نمیشوند. بررسیهای میدانی از آموزشگاههای زبان، موسیقی و برخی باشگاههای ورزشی نشان میدهد که پرداخت اقساطی شهریه به یکی از ابزارهای اصلی حفظ مشتریان تبدیل شده است. خانوادههایی که تا چند سال پیش شهریه یک ترم یا چند ماه را یکجا پرداخت میکردند، امروز ترجیح میدهند هزینهها را در چند قسط تقسیم کنند. به این ترتیب بخشی از آموزش و تفریح کودکان نه به دلیل افزایش درآمد خانوارها، بلکه با اتکا به بدهیهای کوتاهمدت و تعویق پرداختها ادامه پیدا میکند. در واقع آنچه امروز از سبد آموزشی و تفریحی کودکان طبقه متوسط باقی مانده، در بسیاری موارد بر دوش اقساط و چکهایی است که تنها زمان حذف را به تعویق انداختهاند.
بسیاری از تفریحها خط خورد، دوران کودکی با خانهنشینی تجربه میشود
شاید مهمترین تغییر اما در حوزه تفریح رخ داده باشد.خانوادهای که برای یک بار سینما رفتن باید چند صد هزار تومان هزینه کند و برای یک روز شهربازی تا چند میلیون تومان بپردازد، ناچار است تعداد این تجربهها را محدود کند.
در نتیجه بخشی از حال و هوای کودکی که زمانی با گردش، بازی، تجربههای جمعی و خاطرهسازی تعریف میشد، آرامآرام جای خود را به خانهنشینی و سرگرمیهای کمهزینهتر میدهد.
داستان فقط گرانی کلاس زبان یا موسیقی نیست. مسئله این است که طبقه متوسط ایران به نقطهای رسیده که برای کوچکترین اجزای زندگی کودکان نیز ناچار به محاسبه و اولویتبندی شده است.
این طبقه پیشتر از خرید خانه عقب نشست، بعد سفر را محدود کرد، سپس تفریح و مصرف فرهنگی را کاهش داد و اکنون نوبت به سبد کودکان رسیده است.
اگر روزی دغدغه خانوادهها این بود که فرزندشان چه مهارتی بیشتر یاد بگیرد، امروز پرسش به این تغییر کرده است: «کدام مهارت را میتوان فعلاً کنار گذاشت؟» و شاید این مهمترین نشانه تغییر جایگاه طبقه متوسط در ایران امروز باشد؛ جایی که حتی کودکی نیز دیگر از منطق حذف و صرفهجویی مصون نمانده است.