اسلامیان توضیح میدهد: «در کشور ما، آمار طلاق سالانه حدود ۲۰۰ هزار مورد است، در حالی که مجموع ازدواجها در سال به حدود یک میلیون میرسد. این نشاندهنده نسبت قابل توجه طلاق به ازدواج در ایران است. نکته جالب این است که از مجموع ازدواجهای کشور، تقریبا یکچهارم آنها ازدواجهای دوم است؛ یعنی افراد برای بار دوم وارد زندگی مشترک میشوند. به عبارت دیگر، از یک میلیون ازدواج، حدود ۲۵۰ هزار نفر قبلا تجربه طلاق داشتهاند.
درباره تأثیر طلاق بر کودکان، باید بگویم که بین ۳۰ تا ۴۰ درصد والدینی که طلاق میگیرند، حداقل یک فرزند دارند. این یعنی ما با یک جمعیت درخور توجه از کودکان مواجهایم که درگیر فرایند طلاق والدینشان هستند.
واقعیت این است که مسئله طلاق و فرزند طلاق بسیار جدی است و در بسیاری از موارد، کودکان در این فرایند آسیبهای روانی جدی میبینند. همچنین، باید توجه داشته باشیم که بیشتر مادران سرپرست خانوار بعد از طلاق در وضعیت مالی بسیار سختی قرار دارند.
دولت برای این زنان کمکهایی مثل یارانه یکمیلیونو ۴۰۰ هزار تومانی میدهد که این مقدار، برای تأمین نیازهای اولیه یک خانواده کافی نیست. مادرانی که پس از طلاق، مسئولیت حضانت کودکان را بر عهده دارند، باید نقشهای مختلفی ایفا کنند؛ ازجمله تأمین مالی، تربیت فرزند و مقابله با چالشهای اجتماعی. این فشارهای مالی و اجتماعی، شرایط دشواری برای این زنان ایجاد میکند».
این پژوهشگر همچنین به مدلهای مختلف والدگری پس از طلاق اشاره میکند: «در دنیا، سه مدل اصلی برای والدگری پس از طلاق وجود دارد: مدل مستقل، موازی و مشارکتی. در مدل مستقل، والدین هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند و هر کدام بهتنهایی به تربیت کودک ادامه میدهند. در مدل موازی، هر کدام از والدین بهطور مستقل با یک واسطه یا مشاور همکاری میکنند تا تربیت کودک ادامه یابد. اما مدل مشارکتی بهعنوان بهترین مدل شناخته میشود که در آن والدین پس از طلاق با هم همکاری میکنند تا منافع کودک را تأمین کنند.
در بسیاری از کشورها مانند آلمان، کانادا، اسپانیا و استرالیا، به والدینی که در حال طلاق هستند و کودک دارند، آموزشهایی در زمینه والدگری پس از طلاق داده میشود. این آموزشها به والدین کمک میکند تا از ایجاد آسیب بیشتر به کودک جلوگیری کنند. در این کشورها، این دورهها الزامآور است و هدف آنها حفظ سلامت روانی و جسمی کودک است. در ایران هم مراکزی مانند «مهر خانواده» برای حمایت از کودکان و والدین در این شرایط وجود دارد. این مراکز باید مستقل از دستگاههای مختلف مانند قوه قضائیه و بهزیستی باشند تا بتوانند خدمات مشاورهای و روانشناختی مؤثری را ارائه دهند».
این مدرس دانشگاه با اشاره به شرایط اقتصادی زنان سرپرست خانوار که پس از طلاق مسئولیت حضانت کودک را به عهده دارند، میگوید: «زنان سرپرست خانواده در بسیاری از موارد با مشکلات مالی و اجتماعی جدی مواجهاند.
این مادران در شرایطی قرار دارند که باید نقشهای مختلفی ایفا کنند؛ از تأمین مالی و مراقبت از کودک گرفته تا مقابله با چالشهای اجتماعی و فرهنگی که در جامعه به عنوان یک مادر به اصطلاح مطلقه با آن مواجه میشوند.
با این حال کودکانی که والدین آنها طلاقهای پرچالش و همراه با درگیری دارند، در آینده ممکن است در ازدواجهای خود مشکلاتی داشته باشند. آنها به دلیل تجربههای منفی از خانواده، ممکن است نسبت به ازدواج بدبین شوند یا حتی از آن خودداری کنند. این افراد بهخصوص در انتخاب شریک زندگی دچار تردید و اضطراب خواهند شد.
با این حال سازمانهای مختلف مانند بهزیستی، کمیته امداد و حتی وزارت آموزش و پرورش باید به شکل مؤثری از کودکان طلاق حمایت کنند. این حمایتها باید به صورت مداوم و در قالب مشاوره و آموزش ارائه شود».
اسلامیان همچنین به «پروتکل والدگری» که در سالهای اخیر نوشته شده، اشاره میکند: «پروتکلهایی که برای مراکز مهر خانواده طراحی شدهاند، بهویژه در زمینه مدیریت ملاقاتهای پس از طلاق و نظارت بر مسائل حضانت، بسیار مهم هستند. این پروتکلها باید توسط مراکز تخصصی و با همکاری قوه قضائیه، بهزیستی و دیگر نهادهای مرتبط اجرائی شوند تا بتوانند مشکلات والدین و کودکان را در این فرایند به حداقل برسانند. برای موفقیت این فرایند، باید میان نهادهای مختلف هماهنگی و همکاری بیشتری صورت گیرد تا هم والدین و هم کودکان از این خدمات بهرهمند شوند».