اسرار امروز .اظهارات اخیر عباس عراقچی در ترکیه مبنی بر این که «مسائل داخلی ایران باید در ایران حل شود» و «اعتراضات و تحولات داخلی به هیچکس جز مردم ایران ارتباطی ندارد» گزارشهای بسیار عجیب در این روزهای کشور است. سخنانی که هم از نظر زمانی اشتباه است و هم از منظر مکانی / آقای عراقچی مشکلات داخلی ایران چگونه قرار است توسط مردم حل شود؟/کدام مردم؟ کدام حل مسئله؟
اسرار امروز / جروح انگیز دری: اظهارات اخیر عباس عراقچی در ترکیه مبنی بر این است که «مسائل داخلی ایران باید در داخل ایران حل شود» و «اعتراضات و تحولات داخلی به هیچکس جز مردم ایران ارتباطی ندارد» گزارشهای بسیار عجیب در این روزهای کشور است. سخنانی که هم از نظر زمانی اشتباه است و هم از منظر مکانی!جملههایی که در ظاهر، بر حق حاکمیت ملی و استقلال سیاسی میتوانند، اما در عمل، پرسشهای جدی و بیپاسخی را پیش روی افکار عمومی میگذارند. چرا آقای عراقچی در این دو هفته بعد از رخدادهای تلخ در داخل با مردم سخن نگفتند؟ شاید گفته شود، چون وزیر امور خارجه هستند! خیلی خب! چرا هرگز با مردم درباره امور خارجی این کشور سخن نگفتند؟ چرا در این روزها به عنوان عضوی از دولت هیچ حرفی در مورد راهکارهایی که به سهم خود برای حل مسئله در نظر دارند ارائه نمی دهند؟! علاوه بر این چرا این سخنان درباره مشکلات مردم ایران باید در ترکیه گفته شود؟!
فراتر از این، وقتی گفته میشود مسائل داخلی ایران باید توسط مردم ایران حل شود، دقیقاً از چه مسائلی صحبت میکنیم؟ و مهمتر از آن، این حل شدن با چه سازوکار، ابزار و مسیری انجام می شود؟
برای کدام مخاطب سخن میگویید؟
عباس عراقچی این سخنان را نه در تهران نه در یک گفتوگوی داخلی، و نه در برخورد مستقیم با مردم ایران بیان کرد. بلکه در یک محفل بینالمللی و خارج از کشور. اینجاست که شکل دوم میگیرد: چرا این توضیحات شفاف و صریح مستقیم با مردم ایران در میان گذاشته نمیشود؟ اگر مخاطب واقعی این جمله «مردم ایران» هستند، چرا خطاب اصلی همچنان افکار عمومی خارج از مرزهاست؟
آیا بهتر است به جای دفاع لفظی از «حل مسائل مردم» در نشستهای خارجی، یک بار به صورت روشن و بیواسطه به مردم گفته شود که چیست، مردم چه نقشی دارند و دولت و حاکمیت دقیقاً چه نقشی برای خود قائلاند؟
کدام مردم؟ کدام حل مسئله؟
علاوه بر این ادعا که مردم ایران مسائل داخلیشان را حل میکنند، وقتی در بستر تاریخی ۴۷ سال گذشته قرار میگیرند، به شدت محل نگرانی میشود. کدام بحران اساسی کشور با تصمیم مستقیم و تصمیم مردم حل شده است؟
مشخص است که وزیر امور خارجه دولت چهاردهم را بیشتر از پاسخی به افکار عمومی میگوید، بار دیگر شکاف در میان گفتار رسمی در خارج از کشور و موجودیت در داخل ایران را برجسته کرد. او گفته است «مسائل داخلی ایران باید در داخل ایران حل شود» و «این مسائل به هیچکس جز مردم ایران ارتباطی ندارد». جملههای سالهاست در موقعیتهای مشابه تکرار میشود، اما مسائل روشن دقیقاً کدام است، با چه تعریفی و از چه مسیری توسط مردم حل میشود.
این سخنان در حالی که در یک محفل خارجی مطرح میشود که جامعه ایران، درست در همان لحظه، با مجموعهای از بحرانهای حلشده و انباشته است. از بحران اقتصادی و معیشتی گرفته تا فساد ساختاری، شکاف اجتماعی، بیاعتمادی عمومی و انسداد مسیرهای مشارکت سیاسی. پرسش اساسی اینجاست که اگر بناست مردم ایران مسائل داخلی را حل کنند، چرا هیچ مقامی از جمله خود آقای عراقچی، مستقیماً و شفاف با مردم درباره این «مسائل» و سازوکار حل آنها سخن نمیگوید؟
گفتن اینکه «مردم مسائل را حل میکنند» معنایی دارد که اساساً مردم را بهعنوان کنشگر به رسمیت میشناسند، نه صرفاً به مخاطبان مخاطب. اما تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد که مردم ایران بیشتر شاهد بحرانها بودند و تا حل آنها. تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، افزایش فقر، رانت و فساد، ناکارآمدی مدیریتی و نابرابری اجتماعی، نهتنها کاهش مییابد، بلکه باعث کاهش بیشتر مواد غذایی میشود. اگر اینها موضوعات داخلی هستند؟ و اگر هستند، مردم دقیقاً چه نقشی در حل آنها داشتهاند؟
مقامات معمولاً در پاسخ به این پرسش، به انتخابات ارجاع میدهند و میگویند مردم را از طریق رأی رأی خود را اعلام میکنند. اما این پاسخ، خود را میسازد. انتخاباتی که در آن نظارت استصوابی دامنه گزینهها را میتوان به حداقل رساند و از صداهای مهم یا حذف میشوند یا اساساً امکان ورود به رقابت را پیدا نمیکنند، چگونه میتوان ابزارهای واقعی حل مسئله باشد؟ وقتی مردم میان گزینههایی محدود و همراستا انتخاب میکنند، آیا واقعاً در حال حاضر تصمیمگیری میشود یا صرفاً در حال حاضر یک نتیجه از پیشعرفیشده است؟
بحران مسائل حل نشده و شکل گیری بحران خیابانی
اعتراضات اجتماعی نیز که یکی از روشنترین جلوههای «مسائل داخلی» است، عملاً از دایره گفتوگوی رسمی حذف شده است. اعتراض در ایران نه بهعنوان یک مکانیسم اصلاح میشود. در چنین شرایطی، ادعای حل مسئله توسط مردم بیشتر به طنز تلخ شبیه است. مردمی که میتوانند مطالب آزادانه را بیان کنند، نهادهای مدنیشان تضعیف میشوند و کانالهای گفتوگو با حاکمیت بسته است، چگونه میتوان مسائل را حل کرد که حتی نمیتوان آن را رسمی کرد؟
فساد و رانت، نمونه های دیگر از همین تناقض است. سالهاست مردم نسبت به فساد ساختاری معترضاند. اعتراضی که نهتنها بیپاسخ مانده است، بلکه با افشای پروندههای بزرگتر و ارقام نجومیتر، به حس بیعدالتی دامن زده است. اگر بنا بود این موضوع توسط مردم حل شود، باید کمترین مقدار از آن کاهش یابد. در حالی که واقعاً، عکس این ادعا را نشان میدهد. مردم در بهترین حالت، تماشاگر افشاگری های مقطعی بوده اند، نه بازیگر اصلاح ساختارها.
بخش مهمی از مشکلات داخلی حتی به رسمیت هم نمیشود. شکاف نسلی، بحرانهای فرهنگی و اجتماعی، محدودیتهای سبک زندگی و نارضایتیهای انباشته، یا انکار میشوند یا به «دشمن خارجی» نسبت داده میشوند. و در مواردی که به رسمیت شناخته میشوند، مردم در فرآیند تصمیمگیری موقعیتی ندارند. نه گفتوگوی ملی شکل میگیرد، نه سازوکار سرمایهای برای مشارکت اجتماعی تعریف شده است.
در چنین وضعیتی، سخنان از «حل مسائل مردم» در محافل بینالمللی، بیش از آنکه از حق مردم ایران دفاع کنند، نوعی فرار رو به جلو است. گویی است با تکرار این جمله، هم مسئولیت از دوش سیاستگذاران برداشته میشود و هم مطالبات داخلی بیپاسخ است. این در حالی است که مردم داخل ایران نیز این سخنان را میشنوند و بهدرستی میپرسند: اگر قرار است ما مسائل را حل کنیم، چرا ابزارها را از ما گرفتهایم؟
مسلماً این است که موضوعاتی که به رسمیت شناخته می شوند، تا زمانی که اعتراض کنند، تلقی شود، تا زمانی که انتخابات واقعی نباشد و مشارکت اجتماعی داشته باشد که کمتر نشود، سخن گفتن از «حل مسائل مردم» صرفاً یک گزارش تبلیغاتی است. گزارهای که شاید در خارج از کشور کارکرد دیپلماتیک داشته باشد، اما در داخل، تنها بر شکاف بیاعتمادی میافزاید.
اگر قرار است این عبارت معنای واقعی پیدا کند، ابتدا باید به مردم پاسخ داده شود، نه برای دیگران توضیح داده شود. کاش آقای عراقچی حالا که به ایران بازگشت هم از این سخنان برای مردم ایران می گویند. سخن تازه پیشکش، کاش همان جملات را در جغرافیای ایران دوباره تکرار کنند. تنها همان جملات را. انتظاری زیاد است؟/ رویداد ۲۴